شهرداری شهر یا آتلیه!

چند وقت پیش به شهرداری شهرمان رفتم. هدفم کمک گرفتم از شهرداری برای مجهز کردن کتابخانه مدرسه بود. با کلی دردسر و مشقت تونستم به نوبت ملاقات با شهردار بذارم که با ایشان در رابطه به کتابخانه مدرسه صحبت کنم.

بعد از دو هفته نوبت ملاقات من با شهردار فرا رسید، به من گفتند که شهدار از ۷ صبح به بعد در خدمت مردم است (شعارهای خیلی خوبی را سر میدادند) من هم ساعت هفت آنجا بودم ولی متاسفانه شهردار ساعت ۸:۳۰ صبح تازه آمد و ساعت ۱۰ نوبت ملاقات من فرا رسید.

وقتی وارد اتاق شهردار شدم دیدم دو نفر ایستادن و هر کسی که وارد اتاق می شود کلی عکس از آنها می گیرد و شهردار محترم هم با ژست های متفاوت با ما عکس میگیرد. بعد از عکاسی های متداول که من بیشتر حس بودن در آتلیه عکاسی بهم دست داده بود بالاخره چند دقیقه ایی را به حرف های من گوش داد.

خوب من هم که نمی خواستم وقت بسیار بسیار ارزشمند ایشان که فقط در راستای حل مشکلات مردم بود را بگیرم خیلی مختصر و مفید مشکل مدرسه مان را در نبود کتاب های مناسب برای مطالعه دانش آموزان و نبود بودجه مدرسه برای تهیه این کتاب ها و کمک فرهنگی شهردار را کامل بیان کردم.

ایشان خیلی مقید فرمودند که: انشاءالله شما یک لیست ۵۰ موردی از کتاب هایی که نیاز دارید را بنویس و برای من بیار تا من به امور فرهنگی ارجاع بدم برای تهیه. من هم که خیلی خوشحال بود که برای اولین بار یه ارگان دولتی اینقدر راحت این قضیه را پذیرفت.

از دفتر ایشان که بیرون آمدم منشی به من گفت که باید یه نامه از مدرسه بگیری با مهر و امضا و بعد ببری آموزش و پرورش تایید کنه و بعد ببری شورای شهر تایید کنه و در نهایت با لیست اماده پیش امور فرهنگی بیاوری. خوب من تازه فهمیدم که به این راحتی هایی هم که فکرش را می کردم نبود اما باز گفتم ارزشش را دارد. راستی این را بگویم که ارزش کل کتابها حدود ۵۰۰ هزار تومان بود.

حدود یک هفته ایی هر روز صبح زود به مکان هایی که گفته شد میرفتم تا بتوانم هر چه سریعتر این گواهی ها را بگیرم و به هر مکافاتی که بود این کار را انجام دادم. خوشحال روز شنبه به شهرداری رفتم که مسئول امور فرهنگی را ببینم و لیست کتابها را بگیرم و دست پر به مدرسه پیش دانش آموزانم بر گردم.

روزش شنبه : تشریف نداشتند

روز یکشنبه: تشریف نداشتند

روز دوشنبه: تشریف نداشتند

روز سه شنبه: تشریف نداشتند

روز چهار شنبه: تشریف نداشتند

روز پنجشنبه: بالاخره گیرش انداختم، بنده خدا رفته بود مرخصی (زیارت) و چه کاری بهتر از این و این که کسی نیست کارهای مردم را به جای ایشان یک هفته انجام دهند و مردم بیچاره در هوا معلق بمانند.

زمانی که رفتم پیش ایشان بعد از کلی حال و احوال قضیه را گقتم خیلی خوش رو گفتند که باشه برگه را بده نهایتا تا دو روز آینده بهت زنگ میزنیم. من رفتم و منتظر ماندم تا دو روز آینده…. یک هفته گذشت… دوباره به شهرداری رفتم گفت خبرت میکنیم البته کمی سرد تر از گذشته. باز نا امید نشدم منتظر ماندم…

این منتظر مانده ها حدود ۲ ماه طول کشید… بار آخری که پیش امور فرهنگی رفتم من را به اتاق حسابداری برد و به مسئول حسابداری گفت که ببین ما چقدر پول داریم به این بدی (نمیدونم منظورش من بودم یا درخت). حسابدار گفت آقای مسئول اگه ما حقوق این ماه کارکنان را بتونیم به شما بدیم هنر کردیم پول نداریم و حدود ۱۰ دقیقه نالیدن

خوب من چون که برای دانش آموزان میخواستم این کار را انجام دهم تمام بی احترامی آنها را تحمل کردم و در نهایت فقط به آنها گفتم مشکلی نیست فقط ای کاش همون اول گفته بودید و از من دو ماه وقت نمیگرفتید و یه پیشنهاد جالب هم براشون داشتم.

پیشنهاد: امروز با دانش اموزان ابتدایی مدرسه یمان یک گلریزان ایجاد می کنیم و در آن هر مبلغی که جمع شد آن را به شهردار محترم و پرسنل زحمت کش انها با عشق تقدیم می کنیم تا مبادا از بی پولی خدای ناکرده دچار مشکل شوند (خدا آن روز را به دنیا نیاورد واقعا طاقت دیدنش را ندارم).

نتیجه اخلاقی: برای افرادی که در سمت های گوناگون دولتی فعالیت میکنند جایی که اسم و رسمی از کاری که میکنند اگر وجود داشته باشه و دیگران تحسین کنند و عکس بگیرند و تعریف کنند صد در صد انجام خواهد شد و در جایی که این موارد نباشد و در پنهان کاری بخواهد انجام شود صد در صد انجام نخواهد شد. این چیزی است که من از بزرگ مردان شهرم آموختم همه کارها باید با ریا انجام شود و اگر انجام نشود آن کار اصلا کاری نبوده و نیست.

پیشنهاد شخصی من برای مدارس: من خودم دانش اموزان را تک تک ازشون مدارک گرفتم و آنها را در نزدیک ترین کتابخانه ثبت نام کردم و خدا رو شکر خیلی از آنها به خواندن کتاب علاقه مند شدند. پس هیچ وقت منتظر کسی برای انجام کاری نباش و خودت به فکر راه چاره باش.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.